شیرین زبون من
عزیزدلم الان که این مطلب برات میذارم اسفندماه 1395 هست شما 4 سال و 5 ماه داری قشنگ خاله با اینکه الان قشنگ و واضح صحبت میکنی ولی هنوزم بعضی کلمات برات سخت هستن و خیلی زیبا میگی امروز میخواستیم بریم تفریح یه روستایی به نام قلات و صبح زود همه جا مه زیاد بود، صبح زود از خونه زنگ زدی به من و گفتی خاله جون امروز هوا صافه و قراره بارون شدید بیاد و نمیتونیم بریم قـاتـــــو بعدش متوجه شدی که یه چیزی داری اشتباه میگی دوباره گفتی نمیتونیم بریم قـــاتــــــی که مامان سودابه از اونور گفت بگو قلات . خلاصه رفتیم قلات و اونجا یه گرنده از توی آیمون رد میشد و پرواز میکرد یهو برگشتی گفتی بچه ها قــَلاغ منظورت کلاغ بود ...
نویسنده :
خاله ملی
22:01







